رضا قليخان هدايت

1303

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رباعى زلف تو هزار گونه شور انگيزد * روزى كه نه از بهر بلا برخيزد وان روز كه رنگ دلبرى آميزد * دل دزد دو جان ربايد و خون ريزد 329 عنصرى بلخى عليه الرّحمه نام ناميش حكيم ابو القاسم حسن بن احمد در به دو جوانى كه از پدر و مادر اجلش تنها ساخت رايت تجارت برافراخت اموال و اثقال موروثى پدر و مادر را برداشته با غلامى كه داشته سفر گزيد در راه اسير فريق قطاع الطريق و آنچه داشت از كف گذاشت بعد از آزادى روزگارى گذرانيد تا بزيور فضائل و كمالات محلى گرديد بواسطهء امير نصر برادر كهتر سلطان محمود به خدمت سلطان تقرب حاصل نمود متدرجا كارش بجايى رسيد كه ملك‌الشعرا و امير الامراء گرديد و بر چهارصد شاعر فاضل سرافرازى و مفاخرت داشت و همه طوعا و كرها متابع وى بودند و اظهار شاگردى مىنمودند دولت و ثروتش بجايى كشيد كه كس با وى برابرى نتوانستى چنانچه خاقانى گويد : شنيدم كه از نقره زد ديگدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصرى گويند چهارصد غلام ترك زرين‌كمر داشت و چهارصد شتر آلات زرينه و سيمينهء او را در اسفار برمىداشت العهدة على الراوى وى غزوات سلطان را در قصايد به طرزى روان نظم دادى قصيدهء مفصل بسيار دارد كه مشتمل است بر دوسه فتح از فتوحات سلطان الحق وى استاد شعراست و سلطان فصحاست و سخنش در نهايت متانت است و در مداحى طرزى خاص دارد و امير مسعود سعد طريقهء وى مىسپارد و حكيم منوچهرى خود را شاگرد وى مىشمارد معاصرين وى غضارى رازى و عسجدى مروزى و فرخى سيستانى و منجيك ترمدى چنگ‌زن و شهابى و خرمى ترمدى و فردوسى طوسى و اسدى طوسى و بهرامى سرخسى و زينتى سكزى و مسعودى و بوزرجمهر قاينى و ابو حنيفهء اسكافى مروزى و راشدى و بو الفرج سكزى و همه